به گزارش خبرنگار «بازتاب»، بنابر قوانين جمهوري اسلامي ايران، آشكار كردن نام، تصوير و نوع اتهام متهمان، تنها پس از صدور رأي محكوميت قطعي آن ممكن است و در شرايطي كه اين افراد، هنوز در مرحله مقدماتي بوده و حتي كيفرخواست پرونده و قرار مجرميت آنان نيز از سوي بازپرس صادر نشده، پخش فيلم اعترافات اين دو متهم از سيماي جمهوري اسلامي، ابهامبرانگيز است.
در اين حال، ديدگاههاي متفاوتي درباره علت اصلي پخش اين فيلم اعترافات مطرح شده است؛ برخي منابع از احتمال توافق بين وزارت اطلاعات و اين متهمان، حكايت دارد كه پس از پخش آن، اين افراد در برابر حضور در اين فيلم اعترافات آزاد شوند. در اين صورت، اين رويه تا اندازهاي شبيه رامين جهانبگلو خواهد شد كه با تهيه فيلم اعترافات آزاد شد و سپس با مراجعه به خبرگزاري ايسنا، اظهارات مشابهي داشت و بدون هيچگونه مجازات و حتي وثيقهاي، پس از آنكه رسما و از سوي وزير اطلاعات، متهم به براندازي نرم شده بود، آزاد شد.
در مقابل، اخبار ديگري از نهايي شدن اين پرونده و تعيين مجازات سنگين براي اين متهمان خبر ميدهد كه فيلم اعترافات در راستاي آمادهسازي فضاي رواني تبليغاتي براي اعلام حكم، تهيه و پخش ميشود.
من هر چقدر فكر ميكنم، ميبينم اين انصاف نيست كه دائما سران سه قوه و هاشمي و كروبي و خاتمي ميهمان «دوربرگردان» باشند، اما آقاي احمد جنتي (قب قوب) ـ يعني قِربان بِروم قِدّ و بالايشان را! ـ اين همه در عرصه سياست و نگهباني از شرع و قانون اساسي فعال هستند، اينقدر كم ميهمان ما باشند.
روز جمعه، آقاي جنتي در خطبههاي نماز دشمنشكن جمعه تهران گفت: «مردم با اشك و نذر و نياز و توسل به خدا در سوم تير، يكي از «همقدهاي» خود را انتخاب كردند» كه اين جمله با اعتراض جمعي از هواداران رئيسجمهور که بلندتر از يك متر و شصت و دو سانتيمتر هستند، روبهرو شد، ولي ما فعلا به ارتفاع اين انتخاب كاري نداريم و ميرويم سراغ بخش ديگر سخنان ايشان كه مربوط به عمق انتخابات از نگاه وي است.
به گزارش ايلنا، وي افزود: «كمك خدا در اين حادثه مشهود است. يكي از دوستان نقل ميكرد آن زمان [انتخابات] سوار تاكسي شده بود و راننده تاكسي گفته بود من ميخواهم به آقاي احمدينژاد رأي بدهم، زيرا مادرم چند سالي است كه مرده و ديشب به خوابم آمده و گفته به آقاي احمدينژاد رأي بده».
در اين زمينه و با توجه به اهميت موضوع، خبرنگار «دوربرگردان» مستقر در عالم برزخ، پس از يافتن مادر اين راننده، با وي گفتوگويي ترتيب داد كه ميخوانيد:
ـ سلام مادر
ـ ها؟
ـ [بلندتر] سلام مادر، خوبي شما؟
ـ سلام ... چي ميخواي ننه؟
ـ مادر جان چرا حضرتعالي به خواب فرزند ذكورتان رفتيد و درباره انتخابات رهنمود داديد؟
ـ چي ميگي پسر جان ... فارسي اختلاط كن.
ـ ميگم ننه جان ... چرا تو خواب به پسرتون اون چيزا رو گفتيد؟
ـ كدوم پسر؟ كدوم چيزا؟
ـ همون پسرتون كه راننده تاكسيه.
ـ ها ... سعيد رو ميگي؟ ... آخه خبردار شدم بنزين ميخواد كوپني بشه، گفتم برم تو خواب بهش بگم كه اذيت نشه. ولي انگاري دير رسيدم. تا اون موقع تموم مادرا به بچههاشون فهموندن، تا سعيد من رسيد به پمپ سر كوچهشون، محشر كبري به پا شده بود، به بچهم طفلك فقط يه قمقمه رسيد ... .
ـ مادر جان، منظورم اين حرف نيست، منظورم اون خواب قبليه.
ـ ها ننه... يادم اومد. آخه اينجا شايع شده بود اين آلونكهايي كه بهش ميگين آپارتمان، ميخواد بشه متري دو ميليون، منم رفتم تو خواب سعيد بهش گفتم كه هرچي پول مول داره بره يه سي، چهل متري بخره، ولي پسره ناخلف مگه باور كرد... انگاري كه من ميخوام دروغ بگم ... خدا به سر شاهده از ساعت 12 كه رفتم تو خوابش تا ساعت چهار و ربع كم، با من كلكل كرد كه «مگه ممكنه؟ مگه دولت ميذاره؟ ... مگه شهر هرته؟» آخرش هم نرفت پولشو بند كنه به يه خونه، تا اينكه حرف ما راست دراومد حالا با اون پول كه تو بانك داره، دو متر جا هم نميدن ـ روم به ديفال ـ قبر بخره.
ـ مادر جان، منظورم خواب قبل از اين يكيه، زمان انتخابات.
ـ زمون كدوم انتخابات؟
ـ بابا زمان انتخابات رياستجمهوري ... همون موقع كه رفتيد به خواب سعيد آقاتون و گفتين به كي رأي بده!
ـ وا... چه حرفا... مگه من بيكارم برم تو خواب پسرم بگم به كي رأي بده و به كي رأي نده ... خودش هزار ماشاءالله عقل داره، ميدونه چي كار كنه ... آقا پسرم ديپلم رياضيه، دانشگاه هم قبول ... .
ـ يعني شما به پسرتون نگفتيد به آقاي احمدينژاد رأي بده ...؟
ـ وا ... خاك تو گوروم ... چرا بهتون ميزني پسر جون ... حيا كن، من جاي مادرتم.
ـ من معذرت ميخوام ... ولي يك راوي صد درصد عادل و مورد اعتماد به تازگي با واسطه از قول پسر شما نقل كرده كه سعيد آقا گفته به حرف شما رفته رأي داده به ... .
ـ ننه من چي كار دارم به اين كارا؟ ... پسرم رفته به يكي رأي داده، حالا ميخواد بندازه گردن من؟ يكي نيست به امثال پسر من بگه، چرا وقتي يه كاري ميكنين، پاش واي نميستين و ميخواين پاي ديگرونو ميون بكشين ... حيا ...
ـ خيلي ممنون از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد. پيامي نداريد؟
ـ البته من مردهتر از اوني هستم كه پيامي داشته باشم، ولي ميخواستم به همه مردم پيام بدم كه طبق قانون، مردهها از دخالت در امور انتخابات منع شدن. الكي پاي ما رو وسط نكشين. سعيد! تو هم حيا كن منو اينقدر تو گور نلرزون... .
آزادی را در چشمهای گشاده ماهی طلایی جستم
آنگاه که از قفس تًنگ تُنگ پر کشید !
امروز ماهی طلایی من مرد ! من چهار ماه دو ماهی رقصان عید را زنده نگه داشتم به امید اینکه جای مطمئنی برای رها کردنشان بیابم ولی نشد .......... شاید که از این جای تنگ به جان آمده بود ! تقلایش را در مبارزه با مرگ شاهد بودم و تن کوچکش را با احترام به خاک سپردم
آه خدای چقدر غمگینم و چقدر اشک می ریزم پنجه های غم در گلویم فرو می رود و مغزم بی حس می شود ......... آیا مرگ این ماهی کوچک چنین مرا که برای مرگ پدربزرگم اشک نریختم منقلب کرده است ؟؟؟!!!!!
............. من چون ماهی طلایی از این زندان تنگ ایران نگریختم ......... مدام گفتم شاید فردا .....شاید فردا سروش آزادی از راه رسد و من بی وطن نشوم ...........
فردا 18 تیر است .....ماهی قرمز برای من نماد اسیران این سرزمین است . چند ماهی طلایی باید در کوچه های ایران در خون شنا کنند تا آزادی وصال دهد ؟؟؟؟!!!!!
ماهی طلایی با چشمان باز می میرد ....... چشم گشاده به سوی آزادی ......... با چشمان باز بمیرید فرزندان وطن .........ایران هنوزدر شما می نگرد ......... ماهی تنهای من اکنون در سراسر تنگ به دنبال دوستش می گردد ........... من اشک می ریزم .......... یاران همه رفتند .....نمی گذارم تو بمیری ایران من
چو با تخت منبر برابر شود / همه نام ها بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز / شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی ؛ نه شهر / ز اختر همه تازیان راست بهر
شود بنده بی هنر شهریار / نژاد و بزرگی نیاید به کار
جامه سرخ بابک در بر کنید ، تیر و کمان آرش برگیرید ، شمشیر پیروز نهاوندی بر کمر بندید ، دهان گرگ خاکستری پر خون کنید ، نام خلبانان ایرانی را بر پیشانی ببندید و پیراهن خونین اکبر محمدی را درفش کنید ........... که ایرانمان در تب می سوزد
جشن تیرگان : جشن تیرگان یاد روز آرش کمان گیر ، در تیر روز ( سیزدهمین روز از ماه سی روزه اوستایی ) از تیر ماه برپا می شود . آمده است که در چنین روزی در دوران منوچهر پیشدادی پس از جنگی دراز میان ایران و توران ، « آرش شیوا تیر » برای تعیین مرز بین ایران و توران به میدان آمد و تیری در چله کمان نهاد و از کوه « ائیریوخشوت » در تبرستان به سوی کوه « خوانونت » در خور آسان پرتاب نمود. آرش با این کار جان خود را در چله کمان نهاد و در راه آزادی و یکپارچگی ایران پیشکش نمود . از این روی جشن تیرگان را می توان « جشن تمامیت ارضی » یا « جشن یکپارچگی سرزمینی ایران بزرگ » نامید. استوره آرش به عنوان برگی از دفتر هویت ملی ما بازگو کننده روحیه جان بازی در راه میهن و استقامت در برابر متجاوزان است. افزون بر این جشن تیرگان در شمار «جشن های خواهش باران » قرار دارد.
زادروز بابک خرمدین : بابک بزرگ مرد سرزمین آذرآبادگان و فرزند راستین ایران بود . تلفظ نام بابک به زبان فارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است.پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامونها کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود بهعنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک فرد از فرارود به نام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند. و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کردند و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ به دستور خلیفه و پس از شکنجه های فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر به نام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.
بار دیگر مردم تبریز ترک های عثمانی را بیرون ریختند : 22 تیرماه برابر با 13ژوئيه سال 1534 میلادی، نيروهاي سليمان قانوني سلطان عثماني با استفاده از درگيري شاه طهماسب صفوي با ازبكان در شمال خاوري ايران و دشواري هايي كه با برادرانش داشت، در جريان لشكركشي تازه خود به ايران شهر تبريز را تصرف كردند و سپس متوجه شروان، سلطانيه و حتي گيلان شدند. اين بارهم مقاومت مردم قهرمان تبریز و حملات چريكي ميهن دوستانه آنان باعث بازگشت عثماني ها شد. اين عمليات 20 سال پس از جنگ چالدران روي داد كه ضمن آن لشکرکشي هم تبريز موقتا به دست عثماني ها افتاده بود كه اشغالگران بر اثر مقاومت مسلحانه آذری های دلاور و مقاومت منفي آن ها به ستوه آمدند و طولي نکشيد که بازگشتند. علت شکست ايران در هر دو تعرض عثماني، نداشتن اسلحه نوين (توپ و تفنگ) بود. سران صفويه در آن زمان بکار بردن توپ و تفنگ و کشتن افراد (حتي دشمن) را از راه دور خلاف آيين جوانمردي مي پنداشتند و با اين تفکر شمشير بلند هم حمل نمي کردند که بعدا شاه عباس اين رسم را به دور انداخت و به تجهيز ارتش با اسلحه آتشين روي آورد. سلطان سليمان 31 دسامبر 1534 نيز موقتا بغداد را که در قلمرو ايران بود متصرف شد. سلطان سليمان پسر سلطان سليم بسال 1494 متولد و در سال 1566 درگذشت. وي که 21 سپتامبر 1520 بر جاي پدر نشسته بود يک سال بعد از آغاز سلطنت، بلگراد را تصرف کرده بود.
کودتای نوژه : 18 تیر ماه سال 1359 خورشیدی طرحی که بعد ها به نام کودتای نوژه شناخته شد با شکست مواجه شد .در این طرح نظامی که با نام نجات قیام انقلاب بزرگ طراحی شده بود تنی چند از افسران ارتش شاهنشاهی ایران با تمرکز افسران نیروی هوایی برای بازگردانی شاپور بختیار به ایران و بر اندازی نظام اسلامی شرکت داشتند که با لو رفتن آن بسیاری عوامل و دست اندرکاران این اقدام قبل از هر اقدامی با شکست مواجه شدند و اعدام شدند.ساختار سازمانی کودتای نوژه در ایران و پاریس پی ریزی شده و نیروهای مخالف داخلی و خارجی نیز جریان های سیاسی مخالف در داخل وخارج کشور شناسایی و یک هسته اطلاعاتی وسیع به منظور اجرای کودتا پی ریزی شد. کودتای نوژه توسط ستادی از پاریس به رهبری شاهپور بختیار هدایت می شد، این ستاد با هدف جذب سید کاظم شریعتمداری یکی از مراجع تقلید وقت، فعالیت می کرد.در دی ماه ۱۳۵۸، یکی از هواداران شاپور بختیار به نام مهندس قادسی (شهردار آبادان پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲)، نمودار سازمانی را تهیه کرد و نام آن را نقاب گذاشت. نقاب متشکل از حروف اول نجات قیام انقلاب بزرگ بود. او در آبان ماه وارد ایران شد.پایگاه شاهرخی همدان به عنوان مبدا و محور عملیات انتخاب شد. این پایگاه به خاطر : دارا بودن هواپیما ، نزدیک بودن به تهران ، خارج از شهر قرار داشتن و وجود عناصر مستعد و قابل جذب برای کودتاچیان انتخاب شد. با شروع عملیات قرار بود ابتدا منطقه مسکونی جماران که منزل آیت اله روحالله خمینی نیز در آن منطقه بود، به صورت وسیع بمباران شود. پس از بمباران هوایی، صدا و سیما، ستاد نیروی زمینی ارتش، ستاد کل ارتش، پادگان حر، پادگان قیصر، پادگان جمشیدیه و زندان اوین باید توسط کماندوهای تیپ ۲۳ نوهد تسخیر می شدند.پس از این پیروزی با اعلام حکومت نظامی به مدت ۳ روز با ترفند ارعاب مردم فریب مردم از طریق تایید کودتا بوسیله روحانیون همراه با کودتا و باج دهی به مدافعین انقلاب قدرت توسط نظامیان قبضه مهار شود. این کودتا از لحاظ تجهیزات نظامی به کار گرفته شده در تاریخ کودتاهای جهان بی سابقه بود به طوری که سیا موفقیت آن را قطعی می دانست. امید به موفقیت کودتا تا بدان حد بود که حتی اعلامیه پیروزی آن نیز آماده شده و خانهای نیز برای انتقال سید کاظم شریعتمداری به تهران اجاره شده بود. سید کاظم شریعتمداری باید در این خانه مستقر می شد و بعنوان رهبر مذهبی کودتا آن را تایید می کرد.کلیه برنامه ها تا ۴۸ ساعت قبل از کودتا طبق برنامه پیش می رفت، اما شب قبل از حادثه یکی از خلبانانی که برای کودتا پیش بینی شده بود دچار تردید شده و پس از مشورت با مادرش شدت تردیدها و تشویق های او با مخالفت مادرش افزایش می یابد و سرانجام وی موفق به ملاقات با سید علی خامنهای شده و اطلاعات موثر و کارا از کودتا را تا مقدار زیادی افشا می کند. همچنین یکی از درجه داران تیپ ۲۳ نوهد هم به ستاد مشترک مراجعه و جریانی مشابه را بازگو می کند. بلافاصله ستادی مرکب از واحدهای سپاه پاسداران، گروه مهندسی، انجمن اسلامی نیروی هوایی ارتش و تعدادی از پرسنل نیروی زمینی ارتش و عدهای از کماندوهای تیپ ۲۳ نوهد به نام ستاد خنثی سازی کودتا تشکیل می شود. بلافاصله پس از بررسی اطلاعات، طرح حمله به پایگاه نوژه و پارک لاله که محل تجمع ۴۰ تن خلبانان کودتا بود، کشیده شد عملیات خنثی سازی کودتا با حضور نیروهای سپاه پاسداران و عده ای از کارکنان ارتش آغاز شد و پس از محاصره پایگاه نوژه، نیروها وارد عمل شدند و همه کودتاگران را دستگیر کردند. همه عوامل و رهبران این کودتا از جمله سرهنگ زادنادری، سرهنگ هادی ایزدی، سرهنگ ایرج خلف بیگی، تیمسار محققی، ستوان ناصر رکنی،سرهنگ داریوش جلالی، استوار عبدالعلی سلامت، استوار غلامحسین قایق ور، سرهنگ رحمت الله خلیفه سلطانی، سرگرد کوروش آذرتاش و... در دادگاههای انقلاب در سال ۱۳۵۹ محکوم به اعدام محکوم شده و تیرباران شدندسر انجام این کودتا در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۵۹ خنثی شد و آیتالله خمینی پس از عملیات خنثی سازی کودتا (۲۰ تیر ۱۳۵۹) در حسینیه جماران در سخنانی عنوان کرد: « ...توطئه ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند مردم آن را خفه می کردند.ما از این امور ترس نداریم. ما از قشرهای خودمان می ترسیم شما صنف روحانیت اگر چنانچه کارهایی خدا نخواسته انجام دهید که از چشم ملت نیفتد ولو در دراز مدت، آن روز است که دیگر فانتوم لازم نیست خود ملت شما را کنار می زنند و ملت هم بی هادی کاری نمی تواند انجام بدهد...من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که بر عهده اوست صحیح انجام دهد... »
وقایع 18 تیر 78 : 18تیر ماه سال 1378خورشیدی پس از توقیف روزنامه سلام ، دانشجویان دانشگاه تهران در ادامه یک رشته حرکات اعتراضی در خوابگاه ، راهپیمایی آرامی در کوی امیرآباد انجام دادند. آن شب پس از آن که دانشجویان به خوابگاه برگشتند و برای خواب آماده شدند کمی پس از نیمه شب عده ای که مشخص نبود اعضای نیروهای انتظامی هستند یا شبه نظامی ، وارد خوابگاه شدند و در گیری خونینی بین آن ها و دانشجویان آغاز شد . صبح روز بعد مردم از جریان مطلع شدند و به سوی کوی دانشگاه شتافتند. دانشجویان با تشکیل گروه های خودجوش امنیت محل را بر عهده گرفتند و گروه هایی از مردم و دانشجویان طی روز های بعد به تظاهرات در محل پرداختند.دانشجویان در امتحان های آخر ترم شرکت نکردند و به نشانه اعتراض در کوی متحصن شدند. آیت الله خامنه ای حمله به دانشگاه را تقبیح نمود و طی یک سخنرانی حمله به کوی دانشگاه را به ورود افراد به خانه دیگران تشبیه کرد. وی در جمع بسیجیان گفت: « حتی اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشی نشان ندهید » . مسئولان اعلام کردند تنها کشته این جریانات عزت الله ابراهیم نژاد، مهمان ساکنان خوابگاه بوده است و هرگز معلوم نشد چه کسی دستور حمله به کوی را صادر کرده و دانشجویان کوی چه می خواستند بگویند؟ بعدها دادگاه تنها یکی از سربازان رده پایین نیروی انتظامی را به جرم سرقت یک عدد ریش تراش مجرم شناخت.
تخریب آرامگاه فیروز نهاوندی در کاشان : ۱۳۸۶
آری عرب حتی از آرامگاه تو نیز می هراسد .فیروز نهاوندی ملقب به ابو لو لو نزد ایرانیان بسیار محترم است چرا که زمین را از لوث وجود قاتل حونریزی به نام عمر پاک کرد . اکنون جالب است که از یک سو عبدالمالک ریگی را به نام محارب می کشند و از سوی دیگر به حرف او زیارتگاه شیعیان را ویران می کنند . این عمل نه برای احترام به سنیان است بلکه ایجاد جنگ میان شیعه و سنی و برای به جان هم اندازی مردم و بهانه ای برای کشتار و سرکوب مخالفان است .
۳ شنبه پیش معترضان در برابر آرامگاه تجمع کردند . سخن اصلی آنها این بود که اگر این مزار عربی بی سر و پا بود حکومت نه تنها آن را ویران نمی کرد بلکه گنبدی طلایی بر ان می افزود اما حال که اینجا مزار یک ایرانی است به دنبال تخریب آرامگاه کوروش و فردوسی و قلعه بابک باید آخرین آثار مقاومت ایران در برابر عرب نیز محو گردد . ... مباد که شیعیان و سنیان ایران فریب بخورند و آنچه در عراق می گذرد در ایران تکرار شود
|
Shrine of Firuzan in Kashahn
|
حکومت عرب مسجل شده است ..... یک مشت عرب بی سر و پا از قطری که مدعی ابوریحان بیرونی و ابوعلی سیناست راه افتاده اند به حمایت از عبدالمالک ریگی خائن تجزیه طلب که مزار ابولولو بزرگ مرد ایرانی کشنده قاتل بی شرم عرب عمر ملعون که ایران را به خاک و خون کشید باید تخریب شود ...از یک سو ادعا می کنند که این مزار جعلی است از یک سو اصرار بر تخریب آن دارند و حکومت بی اختیار جمهوری اسلامی که داعیه شیعه را دارد مثل یک برده به حرف آنها گوش کرده و اکنون مزار را بسته و آماده تخریب است . ۳ شنبه پیش معترضان در برابر آرامگاه تجمع کردند ولی مصیبت سیل های ویرانگر کاشان بهانه ای شده که مردم نتوانند صدای خود را برسانند ..... اگر جمهوری اسلامی واقعا مدعی رابطه حسنه با سنیان است چرا در تهران یک مسجد سنی نمی سازد ؟ چرا به سنیان حقوق شهروندی نمی دهد ؟ اینها فقط می توانند ویران کنند ......... اگر به اندازه یک ذره غبار در وجودتان خون ایرانی یا حتی اعتقاد شیعه است آرام ننشینید ...این قادسیه دوم است .اینها به قصد محو ایران آمده اند .....اینها همدست اسرائیلند
اما دیگر این مردم موالی اعراب نیستند بالاخره کاسه صبر ایرانی لبریز شد :
۱۹ پمپ بنزین و ۶ بانک فقط در تهران به آتش خشم ملت سوخت : آری ایرانی میرود که از خواب ۱۴۰۰ ساله برخیزد
|
|
|
|
سازمان علمي فرهنگي و آموزشي ملل متحد (يونسكو ) دو اثر تاريخي ايران به نامهاي "شاهنامه بايسنقري " يا شاهنامه فردوسي و "وقف نامه رشيدالدين فضل الله" معروف به كتاب "وقف ربع رشيدي" را در دفتر "حافظه جهاني بشري" به ثبت رساند.
رشيدالدين فضل الله همداني وزير سلطان محمود غزنوي صاحب كتاب ديگري به نام جامع التواريخ نيز است.
يونسكو كه مقر آن درپاريس است، امروز چهارشنبه با ارسال نمابري در اين زمينه به دفتر ايرنا اعلام كرد كه اين دو اثر گرانبهاي ايراني همراه ۳۶ اثر ديگر بينالمللي اخيرا در دفتر حافظه جهاني بشري به ثبت رسيد.
دفتر حافظه جهاني بشري از سال ۱۹۹۷در يونسكو در حمايت از آثار تاريخي بي سابقه، استثنايي و با ارزش جهاني تاسيس شده و تاكنون ۱۵۸اثر در آن به ثبت رسيده است.
اين دفتر حاوي مجموعهاي از كتب و اسناد بشري است كه از سوي كميته مشورتي بينالملل بر اساس معيارهاي منافع جهاني انتخاب و به تصويب مديركل يونسكو رسيده و وي دستور ثبت آنها را در اين دفتر داده است.
دفتر حافظه جهاني بشري حمايت و معرفي آثار بينظير جهاني را در جهان به عهده دارد.
شاهنامه بايسنقري كه همان شاهنامه فردوسي است كتابي است كه در سال ۱۴۳۰به دستور شاه بايسنقر از روي نسخ قبلي كپي برداري و تاليف شده است.
كتاب شاهنامه فردوسي براساس اطلاعات دفتر حافظه جهاني بشري در كتابخانه كاخ گلستان نگه داري ميشود.
نويسنده كتاب شاهنامه بايسنقري كه بصورت دست نويس و داراي ۷۰۰صفحه و هر صفحه داراي ۳۱خط است ،"ابوالقاسم منصور ابن حسن فردوسي طوسي" است.
در اين كتاب ۲۲فقره نقاشي مينياتور ترسيم شده است كه نقاش آن معلوم نمي باشد.
كتاب وقف نامه رشيدالدين فضل الله همداني مجموعه قوانيني در خصوص وقف بين سالهاي ۱۳۱۸- ۱۲۴۷نوشته شده است.
منظور از ربع رشيدي بناهاي مدرسه، مسجد، كتابخانه، كاروانسرا و بيمارستاني است كه رشيدالدين فضل الله آنها را تحت نام "ربع الرشيدي" در تبريز بنا كرده است.

















