تبليغاتX
ایران جاودان بمان

ایران جاودان بمان

روزها گر رفت گو رو باک نیست .........تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

گرامی باد یاد بزرگ مردی که ایران را برافراشت . کوروش شاه شاهان , نماد وحدت ملی بود . مردی که مادرش ماد و پدرش پارس بود . کسی که قرآن و تورات از او به بزرگی یاد می کنند و نیکی و عدالتش زبانزد دوست و دشمن است . آنکه برای اولین بار بی هیچ چشمداشت سیاسی و مذهبی دم از مساوات زد و منشور حقوق بشر را نوشت و اجرا کرد . تنها کسی که توانست به لطف و داد بزرگترین پادشاهی جهان را بنیان نهد و به ایمان و عقیده همه اقوام احترام گزارد.  

پس از 2500 سال آرامگاه ساده اش میعاد گاه ماست .

نگذارید سد شوم سیوند یاد پدرمان را خدشه دار کند و نگذارید سد شوم کارون 2 خاستگاه هخامنشیان و آثار ایلامیان را در ایذه در خود ببلعد .

 ما ایرانیان را چه شده که با ارزش ترین داشته های خود را وانهاده ایم و بر سرزنان , موالی و خوار متجاوزان به خود شده ایم ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 11:27  توسط ساناز  | 

درود بر حسین رضا زاده و آفرین بر ایمان او – پیروزی پهلوان ایران را با وجود دسیسه های آشکاری که علیه فدراسیون کشتی ما صورت گرفت به همه هموطنان به ویژه هموطنان اردبیلی شادباش می گویم . ای کاش همه فرزندان ایران می توانستند استعداد و هوش سرشار خود را در خدمت وطن و بلند کردن نام ایران به کار گیرند .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 22:35  توسط ساناز  | 

شادي اساس جشن مهرگان است در دوران باستان هريك از روزهاي سال نام بخصوصي براي خود داشتند و هر گاه نام روز با نام ماه يکي مي‌‏شد ، آن روز را جشن مي گرفتند. ايرانيان مهرگان را جشن مي گيرند خبرگزاري ميراث فرهنگي_ فرهنگ_ يكي از علتهاي برگزاري جشن مهرگان گسترش و نهادينه كردن شادي در جامعه است زيرا زماني كه مردم شاد باشند و با يكديگر با محبت رفتار كنند، جامعه نيز توسعه مي يابد. "محمد علي دادخواه"، محقق وپژوهشگر با بيان اينكه زرتشتيان در هر ماه جشن به خصوصي برگزار مي كرده اند. گفت:« مهرگان جشن بزرگداشت احترام به پيمان, مهر و بزرگداشت دوستي است و چون نظام جامعه آن زمان يک نظام کشاورزي و دامداري بود و جشن‌‏ها نيز پايه همين مقوله برگزار مي‌‏شد. به اين ترتيب دهقانان با تحول و تغيير هوا شاد مي‌‏شدند.» اين محقق به يكي ديگر از دلايل برگزاري جشن مهرگان اشاره كرد و گفت:« در دوران باستان هر روز را با نام اهورامزدا آغاز مي‌‏کردند و با "اسفنديار مزد" که نماد خردگرايي و عقلانيت است به پايان مي‌‏بردند. در آن دوران هريك از روزهاي سال نيز نام بخصوصي براي خود داشتند و هر گاه نام روز با نام ماه يکي مي‌‏شد، جشن مي‌‏گرفتند.» وي ادامه داد:« براين اين اساس مهرگان كه روز شانزدهم 16 ماه مهر در تقويم زرتشتي است، با نام اين ماه يكي شده و جشن اين روز برگزار مي شود. در اين روز سفره 7 ميم مي‌‏گسترانند که هر يک نمادي از يک سمبل بوده‌‏اند در سفره مي‌‏گذاشتند.» وي به علت تاريخي برگزاري جشن مهرگان اشاره كرد و اظهار داشت:« براساس سند تاريخي هنگامي که ايران به مصر لشکرکشي کرد و در آنجا با فرماندهي کمبوجيه استقرار يافت يک مغ به دروغ خود را "برديا "برادر کمبوجيه ناميد و ايران را دچار تشتت کرد . پس از آن داريوش دروغ او را اعلام کرد و بعد از آن مغ‌‏کشي در ايران رواج يافت. روزي که دروغ برديا مشخص شد آن روز را روز جشن مهرگان نام نهادند و بساط جشن را بر پا کردند.» دادخواه در ادامه با بيان اين نکته که بين نوروز و مهرگان وجهه مشترکي وجود دارد, افزود:« در اين دو روز اعتدال در شب و روز به‌‏وجود مي‌‏آيد. در واقع ايرانيان قديم سال را به 2 قسمت گرم سرد تقسيم مي كردند. آغاز فصل گرم با نوروز و آغاز فصل سرد با مهرگان جشن گرفته مي شد.نوروز روز جشن کاشت و مهرگان جشن و انباشت کاشت است.» اين كارشناس يكي از وجوه زيباي اين نام گذاري را عدالت ودادگستري دانست وافزود:« در آيين ميترائيسم نيزمهرگان اهميت ويژه اي دارد. پيروان اين معتقدند هيچ چيزي مقدسي در اين دنيا وجود ندارد كه در آن مهر و محبت وجود نداشته باشد. حتي در معماري نيز مهر ومحبت است كه اجزا را با يكديگر ارتباط مي دهد. به عنوان مثال اين عده معتقدند ملات آن چيزي است كه 2 آجر را به يكديگر ارتباط مي دهد، نشان از مهر و محبت دارد.» دادخواه عنوان كرد:« يكي از علتهايي هم كه آغاز سال تحصيلي با مهر شروع مي شود اين است كه به دانش آموزان مهرباني و محبت آموزش داده شود و آنها ياد بگيرند كه اين شيوه را در زندگي اساس كار خود قرار دهند.» وي در ادامه خبر از برگزاري جشن مهرگان توسط جامعه مستقل وكلاي دادگستري خبر داد وتصريح كرد:« موسسه حقوقي راد نيزدر برگزاري اين جشن همكاري دارند و سخنراني هايي با موضوعات اسطوره ومهرگان و عناويني مرتبط با آن در اين روز و در محل هتل مرمر گزار مي شود.» طاهره رحيمي منبع : http://www.chn.ir/News/?section=2&id=34340
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:33  توسط ساناز  | 

گویا واقعا آخر زمان است ! چون خر دجال که از نشانه های نزدیکی ظهور امام زمان است مشاهده شده است !!!

برای دانستن مزخرفاتی که بنا بر روایات چون پشگل از حلق خود خارج می کند و پاسخ های دندان شکنی که یکی از هموطنان آزاده ارائه داده است به این آدرس مراجعه کنید :

http://zulqarnain.persianblog.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 14:59  توسط ساناز  | 

در این نامه که توسط دفتر هاشمی رفسنجانی منتشر شده، آمده است:...اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. -------------------------------------------------------------------------------- ۷ مهر ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۲:۳۸ تعداد بازديد: 94481 كد خبر: ۴۹۴۵۱ در پي گفت‌وگوهاي منتشر شده در باره دلايل پايان جنگ تحميلي،كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود،دفتر هاشمي رفسنجاني، نامه محرمانه امام خميني(ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مسئولان لشكري و كشوري را پس از 18 سال منتشر کرد. به گزارش خبرنگار بازتاب، متن نامه حضرت امام خميني (ره)كه شب گذشته به خبرگزاري ها نمابر شده، به شرح زير است: بسم الله الرحمن الرحيم با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم. خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند. خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين. روح‌الله الموسوي الخميني شنبه 25/تير/67
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 21:36  توسط ساناز  | 

اما و اما شگفت از اين مردم بزرگ ايران که چون آنان تاريخ به خود نديده است . مردمی که پس از اين همه تجاوز و نسل کشی هنوز به زبان خود سخن می گويند و تنها کشور شيعه را شکل می دهند . مردمی که هنوز نوروز را جشن می گيرند و مهرگان را پاس می دارند . اگرچه که مردم آذربايجان به دليل واقعا ترک تازی زبان مادری خود را از دست داد ولی حتی نيادشان عوض نشد و در مقابله با آنان و تحت شرايط سخت به گونه ای بار آمد که اکنون می بينيم در جامعه موفق ترين مردمند . عوام ناآگاهانه و بدانديشان آگاهانه زمانی که از درک چيزی عاجز می شوند يا از آن می ترسند يا آن را تحقير می کنند .من مدت ها در روان شناسی و شناخت چگونه انديشيدن ترک زبانان مطالعه کرده ام و دريافته ام که واقعا نوع انديشيدن آنها متفاوت است (البته همه اقوام در اين مورد با هم فرق هايي دارند ) ترک زبانان ايران در مقايسه با مثلا تهرانی ها وقتی با مسئله ای مواجه می شوند کاملا جنبه هايي از آن را می بينند که تهرانی قادر به ديدن آن نيست و اتفاقا بر خلاف تصور در بسياری موارد يا بهتر بگوييم در گروهی از مسائل ( مثلا موضوعات اقتصادی) بهتر می انديشند و جنبه مهمتری را درمی يابند ! و اين ناشی از عادت آنها به حل مسائل در حضور بيگانگان ترک است .در اينجا به اصل و ريشه زبان ترکی رايج می پردازيم : آذری آريايي نژاد و ايرانی زبان هيچ نيازی به اين گونه مدرک تراشی ندارد که خود تاريخی والا و اصلی پاک نهاد دارد .«آذري» نام زباني ايراني است كه در آذربايجان و تا پيش از گسترش زبان كنوني تركي، بدان تكلم مي‌شد. سخن گفتن به زبان «آذري» در آذربايجان، طي نخستين سده‌هاي اسلامي، و نيز «ايراني» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصريح و تصديق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اينك همه هم‌داستان‌اند و در واقع جاي هيچ گونه ترديد جدي وجود ندارد كه پيش از ورود تركان، مردم آذربايجان و زنجان نيز همانند مردم ساير مناطق ايران، به يكي از زبان‌هاي ايراني گفت‌وگو مي‌كردند (هنينگ، ص 6-315). هر چند امروزه در سرزمين آذربايجان نه به زبان كهن و ايراني «آذري»، بل كه به زباني از شاخه آلتايی كه تركيبي از عناصر فارسي و تركي و عربي است سخن گفته مي‌شود، اما انبوهي از اسناد و آثار و شواهد تاريخي و زبان‌شناختي، به موجوديت و اصالت زبان ايراني «آذري» در اين منطقه پيش از رواج و چيرگي زبان «تركي» كنوني، تصريح دارند: كهن‌ترين منبعي كه از زبان «آذري» به عنوان يكي از زبان‌هاي «ايراني» ياد كرده، «ابن مقفع» (كشته شده در: 142ق) است كه گفته‌ي وي در كتاب «فهرست» ابن نديم (ص 22) نقل شده است. به گفته‌ي ابن مقفع، زبان آذربايجان، «پهلوي» (الفهلوية) بوده كه منسوب است به پله (فهله)، يعني سرزميني كه شامل ري و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربايجان بوده است. همين گفته را «حمزه‌ي اصفهاني» (منقول در: ياقوت حموي، ج3، ص925) و خوارزمي (ص 112) نيز نقل كرده‌اند. پس از وي، «مسعودي» مورخ اوايل سده‌ي چهارم ق. در كتاب خود (ص 8-67) پس از ذكر نام بلاد ايران (مانند: آذربايجان، ري، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سيستان، كرمان، فارس، اهواز و…) مي‌گويد كه: «همه‌ي اين بلاد، كشوري واحد بودند و پادشاه و زباني واحد داشتند جز اين كه در برخي واژگان تفاوت‌هاي داشتند … مانند پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي فارسي».«ابواسحاق ابراهيم اصطخري» جغرافي‌نگار سده‌ي چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربايجان را «فارسي» (الفارسية) مي‌خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده‌ي چهارم ق.) نيز همين سخن را بازگفته، به روشني مي‌نويسد كه: «زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر ارمينيه فارسي است» (ص 97). «ابوعبدالله مقدسي» نويسنده‌ي اواخر سده‌ي چهارم ق.، سرزمين ايران را به هشت اقليم تقسيم نموده مي‌نويسد: «زبان مردم اين هشت اقليم، ايراني (العجمية) است؛ جز اين كه برخي دري و بعضي پيچيده (منغلق) است و همه‌ي آن‌ها فارسي ناميده مي‌شود» (ص 259). وي مي‌افزايد كه «فارسي آذربايجان در حروف، به فارسي خراسان شبيه است» (ص 378). «حمدالله مستوفي» مورخ اوايل سده‌ي هشتم ق. درباره‌ي زبان مردم «مراغه» مي‌نويسد: «زبان‌شان پهلوي مغير است» (ص 100)؛ و درباره‌ي زبان مردم «زنجان» مي‌گويد: «زبان‌شان پهلوي راست (= كامل) است» (ص 67)؛ و درباره‌ي زبان مردم «گشتاسفي» (ولايتي ميان اردبيل و باكو) اظهار مي‌دارد كه: «زبان‌شان پهلوي به جيلاني بازبسته است» (ص 107). در سده‌ي دوازدهم ق. «اولياي چلبي» جهانگرد عثمانيايي درباره‌ي مردم تبريز مي‌نويسد: «ارباب معارف آن به فارسي تكلم مي‌كنند» و درباره‌ي مراغه مي‌گويد: «اكثر زنان مراغه به زبان پهلوي گفت‌وگو مي‌كنند» (رياحي خويي، ص 4-33). از مجموعه‌ي اين اسناد و شواهد تاريخي به روشني برمي‌آيد كه مردم آذربايجان تا پيش از گسترش و چيرگي كامل زبان كنوني تركي در عصر صفوي، به يكي از زبان‌هاي ايراني كه گاه «پهلوي» و گاهي «آذري» خوانده شده و با زبان مردم ري و همدان و اصفهان پيوسته و خويشاوند بوده، سخن مي‌گفته‌اند. چنان كه مي‌بينيد، در هيچ يك از اسناد و منابع تاريخي اين دوره، زبان مردم آذربايجان، «تركي» دانسته نشده است . فرايند تدريجي ترك‌زبان شدن «آذربايجان» - و در كنار آن، اران و آناتولي - از عصر سلجوقي (سده‌ي پنجم)، با اسكان هدف‌مند ايلات بيابان‌گرد تركمان در اين نواحي، به منظور نبرد و غزا با بلاد به اصطلاح كفر (ارمنستان، گرجستان، بيزانس) آغاز گرديد (زرياب، ص 205؛ باسورث، 1366، ص 9-48، 97، 105، 196؛ Bosworth, 1989, p. 228) و در اين زمان، براي نخستين بار زبان تركي به گوش بوميان پهلوي‌زبان آذربايجان رسيد. در دوره‌ي مغولان، كه بيش‌تر لشكريان‌شان ترك‌تبار بوده و آذربايجان را تختگاه خود ساخته بودند، ايلات و لشكريان تركمان - مغول متعددي در آذربايجان متوطن گرديدند و صاحب اقتاعات بسياري در اين سرزمين شدند (پتروشفسكي، ص 462، 491؛ باسورث، 1366، ص 194؛ Bosworth, 1989, p. 229؛ Yarshater, 1989, p. 239). با حاكميت و نفوذ مستقيم تركمانان «آق قويونلو» (874-780 ق.) و «قرا قويونلو» (908-874 ق.) به آذربايجان، پشتوانه‌ي حكومتي زبان تركي و نياز مردم به تماس با عمّال حكومتي ترك‌زبان ، موجب گسترش زبان تركي و عقب نشيني تدريجي زبان ايراني آذري شد (رياحي خويي، ص 33؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص261؛ Yarshater, 1989, p. 239-240). در عصر صفويه، به سبب چيرگي و انبوهي تيره‌هاي ترك‌زبان و شيعه‌ي هواخواه خاندان صفويه - كه شاهان صفوي آنان را براي پشتيباني خود از شرق آناتولي و شمال سوريه به آذربايجان جذب كرده بودند - بيش‌تر كارهاي سياسي و دولتي و لشكري به زبان تركي انجام مي‌گرفت و مردم ناگزير بودند زبان تركي را فرا بگيرند و از اين رو، زبان آذري رفته رفته جاي خود را به زبان فرمان‌روايان داد تا جايي كه در اواخر سده‌ي يازدهم ق.، تركي در تمام شهرهاي بزرگ آذربايجان رايج و غالب گرديد (كارنگ، ص 26؛ فقيه، ص 190-187؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 261؛ يارشاطر، 1354، ص 63). اما با اشغال چند ده ساله‌ي بخش عمده‌اي از آذربايجان به دست مهاجمان ترك عثماني در زمان شاه اسماعيل (930-907 ق) و شاه تهماسب (984-930 ق) صفوي بود كه دگرگشت قطعي زبان آذري به تركي، حاصل گشت (رياحي خويي، ص 35-33؛ كارنگ، ص 26). با اين حال، زبان ايراني آذري به كلي از آذربايجان رخت برنبست و تا امروز نيز در پاره‌اي مناطق، هنوز بدين زبان تكلم مي‌شود . خلاصه آنکه تصريح و تأكيد بسيار روشن و دقيق متون مختلف تاريخي و جغرافيايي عصر اسلامي به «ايراني» بودن زبان مردم آذربايجان و وجود نمونه‌ها و آثار متعددي از اين زبان چه به صورت مكتوب و چه به گونه‌ي شفاهي، به خوبي آشكار مي‌سازد كه زبان بومي و اصيل سرزمين آذربايجان تا پيش از رواج و چيرگي زبان كنوني تركي در دوران تركمان - صفوي، يكي از زبان‌هاي «ايراني» بوده كه با نام‌هايي چون «آذري» و «پهلوي» شناخته مي‌شده است. در مقابل، هيچ سند و منبعي وجود ندارد كه به تركي بودن زبان مردم آذربايجان در اعصار پيش از دوران تركمان - صفوي اشاره كند. در ميان نويسندگان و سرايندگان آذربايجاني پيش از اين دوره نيز هيچ اثري به زبان تركي خلق نشده و هيچ نشانه و نمونه و ردپايي از اين زبان بر سنگ و گل و چوب و كاغذ و فلز، تا بدان عصر و از اين ناحيه به دست نيامده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 20:47  توسط ساناز  | 

10 مهر سالروز بزرگ سردار ايرانشهر , افتخار ايران و ايرانيان , بابک خرمدين , بر هموطنان به ويژه هموطنان غيور آذری خجسته باد . او هميشه زنده و پيروز است تا ايران هست . پس جاودان بمان ايران
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 22:25  توسط ساناز  | 

اين همه دليل و مدرک ارائه می کنيم برای آنکه بگوييم هموطن آذری از گوشت و خون منی و تبار تو آريايی تر از تبار من است که در تغيير نسل عمدی عربان اکنون خون من بوی شوره زارهای صحرای خشک عربستان گرفته و بدان جهت است که در پالايش آن می کوشم ! فريب پان ترکيست ها و پان تورانيست ها را نخوريد که اينها به راستی جانورانی هستند که به حرام زادگی خود افتخار می کنند و همانگونه که تاريخ نشان داده هر جا که منفعتی باشد رنگ عوض می کنند. ديروز با پول شوروی مزدوری می کردند , امروز به وعده انگليس . امروز سنگ اسلام را به سينه می زنند , فردا مسلمانان را از دم تيغ می گذرانند (چنانچه رضا براهنی زمانی عضو حذب توده بوده , زمانی حذب ملی, ديروز عضو ساواک بوده , امروز فيلسوف !).

اگر به ايران نمی انديشيد لااقل دمی به آينده خود و فرزندانتان بينديشيد . به ترکيه نگاه کنيد , عثمانی های خون آشامی که ارمنيان را با افتخار تمام قتل عام کردند و کردان صاحبان اصلی آن سرزمين را هرگز داخل ملت ترکيه ندانستند آيا با آذری بهتر از رفتاری که در تمام دوران صفويه داشته اند خواهند کرد ؟امروز به وعده زندگی بهتر شما را از دامان مادر وطن دور می کنند و فردا به جرم آذری بودن سرزمين تان را شخم خواهند زد . اکنون به بررسی معتبر ! ترين ادعاهای پان ترکيست ها می پردازيم :

1-   اين تازه فيلسوفان ! مقدس ترين هدفشان از زمانی که در بيابان های شمال چين ياغی گری می کردند تا کنون پاره پاره کردن ايران و فروبردن پوزه خود در خون ايرانی است ولو آنکه از آن زمان 2000 سال گذشته باشد که البته اين به دليل سرشت آنهاست که خود از آن به افتخار ياد می کنند :

چنانچه می دانيد اينان بر خلاف تمام افسانه های شيرين و بلند پروازانه اقوام مختلف اسطوره به وجود آمدن خود را نه يک ايزدبانو يا مظهر پاکی بلکه گرگی خاکستری می دانند ! بدين قرار که در ابتدای حضور ايشان بر زمين قوم آنها مورد تهاجم همسايگان قرار گرفت و همه به جز يک پسر 9 ساله کشته شدند , دست و پای آن پسر را هم بريدند و او را در باتلاقی افکندند . پسر مرد ولی يک گرگ ماده بيابانی از او حامله شد و در سرزمين آلتای 10 فرزند زاييد که هر يک رييس يکی از قبايل ترک شد و امروزه ترک های تندرو که خود را بوزقورت لار می نامند باقی مانده های آنانند !

همانطور که مشاهده می شود ادله تمدن سازی اين قوم در همان حد داستان است چرا که اين قوم اصلا تصور و خاطره ای از تمدن ندارد . در اينجا به اين نمی پردازيم که تا چه حد ممکن است چنين تجسمی مشمئز کننده باشد که درنده خو ترين و وحشت انگيزترين جانور در تمام فرهنگ ها  ( به جز فرهنگ هايي مثل سرخپوستان که اصولا تمام حيوانات را صاحب شخصيت و هويت می دانسته اند ) از يک پسر نيم مرده 9 ساله آبستن شود . فقط همين بس که نشان دهيم اين قوم تا چه حد به انسان نبودن و جانور خويي خود اعتراف می کنند و نکته مهم تر آنکه خود معترف اند که به جز آن 10 برادر هيچ يک از اقوامی که ترک ناميده شده اند اصالتا ترک نيستند چون دشمنان , کل ترکان را کشته اند بلکه اينان فقط تحت رياست ترک قرار دارند !!!

2-   اخيرا ترکيه نه تنها در تلاش بوده که عيد نوروز را به عنوان ميراث معنوی خود در UNESCO  ثبت کند بلکه ادعا کرده که نوروز جشن باستانی ترکان است که قدمت 2500 ساله دارد !!! (البته UNESCO آن را نپذيرفت و حق ايران دانست که آن را ثبت کند که البته در اينجا مشغوليت مسئولان به انرژی هسته ای برايشان فرصت نگذاشته بود !) اين هم مانند ادعای مالکيت محمد جلالدين بلخی (مولانا) است که خدا بيامرز اصليت خود را با نام خود حمل می کند. کافی است از آنها بخواهی يک غزل از مولانا برايتان بخوانند! خوب البته وقتی به گفته پ.پ. ملعون تخت جمشيد که کلا به منظور بزرگداشت نوروز بر پا شده ساخته پهلوی باشد (و حتی نمی داند که پارسه را داريوش ساخته نه کوروش ) لابد نوروز هم که تا کنون به عنوان يک روز نحس در فرهنگ عثمانی از آن ياد می شده جشن سال ترکان بوده است و ما 2500 سال است از قبل از به دنيا آمدن ترک ها از ماده گرگ خبر نداريم !!!

3-   اهانت پان ترک ها به فردوسی از ديگر مسايلی است که همه می دانند بی فرهنگان و بی تمدن ها وقتی خود هيچ چيز ندارند شروع به تخريب ديگران می کنند . اين توله گرگ ها هم در حاليکه از يک سو ادعای آب و خاک و ريشه داشتن در ايران می کنند از سوی ديگر نمی توانند تاب بياورند که حکيم بزرگ توس چگونه بر آباء و اجداد نابکار آنها می تازد و توران ( قوم بربر شمال چين ) را دشمن بزرگ ايرانيان می داند چنانچه در زمان ساسانيان مدام بين اين دو جنگ بوده است .و اين به معنای اين است که اکنون کسی از سبزوار برخيزد و شروع به دفاع از مغولان کند و به هر که آنها را دشمن خطاب کند ناسزا گويد ! البته پان ترک ها وقتی ديدند که اينگونه سر و صدای آنها بر مردم غيور 2 آذربايجان اثر ندارد شروع به گرفتن ايرادهای مذهبی و جنگ بين فرقه ای و نيز زبانی و جنگ ترکی و فارسی کردند که جهت اطلاع آنها بايد گفت آن زمان که فردوسی , شاهنامه را سرود زبان آذری ها هم پارسی بود و به زبان خراسانيان نزديک («فارسي آذربايجان در حروف، به فارسي خراسان شبيه است» «ابوعبدالله مقدسي» نويسنده‌ي اواخر سده‌ي چهارم ق.، (ص 378) ) و هنوز زبان ترک به آنها تحميل نشده بود , پس فردوسی زبان همه مردم ايران را پاس داشت .

4-   از بهترين نشانه های خيانت پان ترک ها به آذری ها همين است که در حاليکه به شدت زير بيرق تمدن عرب سينه می زنند و مدعی شده اند که ايرانيان پيش از اسلام تمدن نداشته اند و فردوسی را متهم به بی دين بودن می کنند داعيه بابک خرمدين را هم دارند !!!! اولا که اگر به تاريخ هم کار نداريد از آن نام خرمدين او شرم کنيد . دوم اينکه اين خود شما بوديد که بابک را کشتيد ! اگر امروز شور وشوق آذريان پاک نهاد نبود که هر سال با ابر مرد تاريخ شان تجديد عهد کنند امروز قلعه او را هم ويران می کرديد .

 بابک خرمدين فردي ايراني بود و اغلب دشمنان‌اش نيز همان ترکمنان مزدور خليفه (يعني معتصم ترکزاد) بودند. ترك‌هايي كه زماني دشمن و مخالف بابك بودند اينك (در جهت اهداف تجزيه‌طلبانه) براي بابك جشن زادروز مي‌گيرند و او را قهرمان خود مي‌خوانند؛ اين رفتار ايشان مانند آن است که در آينده روزي اسراييلي‌ها براي حسن نصرالله جشن زادروز بگيرند و او را يک اسراييلي اصيل با مذهب ارتودکس يهودي بدانند!

اين خائنان ديوانه که به آرزوی روزی نشسته اند که در گذر زمان حقايق فراموش شود و دروغ های آنان جای تاريخ را بگيرد حتی زبان و نام بابک را جعل می کنند در حاليکه تا همين ديروز به نام معاند وکافر او را تکفير می کردند !

آنها نام بابک را تبديل به «باي‌بك» كرده‌اند. در حاليكه چنين نامي در هيچ متني ديده نشده است و دوم اين كه «باي» و «بك» هر دو از يك ريشه هستند و تاكنون ديده نشده است كه يك نام مركب از دو واژه‌ي هم‌معني پياپي باشد. از سوي ديگر، واژگان «باي» و «بايرام» و «بك» همگي ريشه‌ي سغدي-ايراني (يعني از گرو‌ه زبان‌هاي ايراني شرقي) دارند كه به زبان‌هاي آلتايي وارد گشته است. نام بابك به آشكارا ايراني است و نام بنيانگذار سلسله‌ي ساساني نيز بوده است. اين نام در گلستان سعدي و ويس و رامين و در شاهنامه (۵۰) بار آمده است ولي حتا يك بار نيز چنين نامي در متون تركي ديده و يافته نشده است.

زبان بابک هم چنانچه توضيح داده شد ايرانی بوده است .در زمان بابك زبان آذربايجان «فهلوي آذري» بوده است يعني گويشي بازمانده از زبان پهلوي ساساني كه در آذربايجان بدان سخن گفته مي‌شده است. اين گويش را در متون مختلف، «پارسي» (چون زبان پهلوي را پارسيك مي‌خواندند و دانشمندان هم امروز آن را پارسي ميانه دانند)، «آذري»، «فهلوي/پهلوي» و «رازي» (يعني منسوب به ري، كه اين اطلاق پيوستگي گويش‌‌هاي منطقه‌ي فهله را با هم نشان مي‌دهد)  خوانده‌اند.

جالب است که اين پان ترک های بی اصل و نصب هر روز حرف خود را عوض می کنند و به واقع فکر می کنند همه مثل خودشان احمق هستند . همين ديروز بود که يکی از فيلسوفان آنها گفته بود «در گسترش اين مدنيت(اسلام) و فرهنگ عظيم الهي اقوام و قبايل تركزبان بي شك خدمات بي شائبه و صادقانه و افتخار آميزي دارند. تركان اسلام را مناسب‌ترين دين و آيين نزديك به وجدان خود يافتند و قرن‌ها دفاع از اسلام و گسترش ان را بر عهده گرفتند. سرتاسر تاريخ افتخار اميز تركان مسلمان مسلما عاري از شورش و يا مقاومت در برابر اسلام است. در ميان اين قوم عصيان‌هايي شبيه عصيان‌هاي روشن ميان ، ماه فريد ، المقنع ، خرميّه ، زواريه و غيره ديده نمي شود» (محمدزاده صديق)

اين نويسنده پان‌ترك نيز خرميه را، كه پيشواي آن بابك بوده، ترك ندانسته است و از او تبری جسته است.

واقعا بايد به اينها گفت برويد خدا هويت تان را جای ديگر حواله دهد !

5-   تازگی گويا چند نفر از اين فيلسوف ها يکی دو کتاب در باره تاريخ ايران خوانده اند و البته خود که نمی فهمند, اربابان انگليسی فرموده اند که فايده ندارد در مقابل عظمت و تاريخ طولانی تمدن آذری تبار و آريايي نژاد برای مردم آذربايجان تبليغ گرگ زاده بودن و اعتراف به توحش و بيابانگردی کنيد . چرا که آذری خود به تنهايي نشانگر تمدن آرياييست ! مردم که کور نيستند , فقط آذرگشسنپ با آن عظمت در آذرآبادگان ايستاده است . تخت طاقديس آسمان نمای بی همتا و آن قلعه بی مانند . اگر فروغ آتش مقدس زرتشت در تمام ايران و سرزمين پارسيان خاموش شده باشد اين آذرآبادگان است که فقط با نام خود ياد پدرش زرتشت بزرگوار را که در اين خاک پای به گيتی نهاد و همه ايرانيان به فرمان او گردن نهادند فروزان نگاه داشته است , اين کم افتخاری است که حالا مردم بيايند بگويند ما برده وحشی بوده ايم که مادرش گرگی بوده که با يک کودک نابالغ مرده همخوابه بوده است !!! نکته اينجاست که آذری ها بيش از هر قوم ديگری به اصالت نژاد خود واقفند و فقط خود را ترک زبان می دانند و اين آنچنان برايشان بديهی است که پان ترک ها در طی دهه ها تلاش نتوانسته اند آنان را متقاعد کنند که از تبار ترکها هستند . مگر ممکن است خون بابک به گزاف رود يا خاطره قتل عام های عثمانی از ناخودآگاه جمعی اين قوم بيرون شود ؟

از اين رو جيره خوران انگليس دست به ترفندی جديد زدند : اختراع تاريخی طولانی تر از تاريخ هخامنشی !

و تکذيب تمدن هخامنشيان ! مسخره تر اينکه اينها آنقدر بی سواد و از احوال روز بی خبرند که نمی دانند پژوهش های باستانی و تاييد تمام اقدامات هخامنشيان نه تنها در ايران بلکه در بلاد دشمنان ديرين آنها يعنی روم و يونان هم ثابت شده و اين از ادعای تصاحب نوروز هم مسخره تر است . پس از ادعای از نژاد ماننا ها بودن که هيچ مدرکی برای اثباتش نتوامستند ارائه دهند چشممان به ادعای ايلامی بودن روشن شد !

اينجا از شرح مفصل اين قوم متمدن که باعث افتخار جهان بشريت است می گذريم و فقط به اين نکته اشاره می کنيم که دشمنان ايلاميان , سومريان و بابليان بودند و در الواح مانده از آشور بانی پال می بينيم که در سال 653 پ.م. سپاه «آشور بنيپل» (Ashurbanipal) پادشاه آشور، و «تمپتي هومبن اينشوشينك» (Tempti-Humban-Inshushinak) به نبردي سرنوشت‌ساز وارد شدند كه نتيجه‌ي آن سقوط ايلام و غارت و ويراني شوش به دست آشوريان بود. پس از آن، دولت ايلام هرگز نتوانست كه خود را كاملاً احيا كند و از ميان رفت . در زبان ايلامی ها هم بر خلاف ادعای ترک های تند رو کمترين اثری از زبان ترکی نيست که اگر اين را به زبان شناسی بگوييد يا به شما می خندد يا فورا به تيمارستان زنگ می زند که بيايند شما را ببرند ! 

مورخان جاعل پان- ترک و به تبعيت از آن ها، پا منبری هايی که از طرف مريدانشان قبلا درجه استادی و پروفسوری و دکترا داده شده بود , ولی اخيرا با نام فيلسوف ناميده می شوند , چنين استدلال می کنند:  چون سيستم دستوری زبان ايلامی از طريق الحاق پيشوند به ريشه شکل گرفته پس ايلامی ها ترک زبان بوده  و  در  نتيجه مردمان همه مناطق آسيای ميانی و ميان رودان ترک بوده اند!  

غافل از آنکه زبان شناسی و باستان شناسی به وجود آمده که قادر است مثل تشخيص هويت شخص از روی DNA اصل و هويت هر زبان امروزی را باز شناسد , و وقتی که با ارائه هزاران مدرک ثابت می کنيد که زبان و نژاد ايلامی هيچ ربطی به ترکی ندارد مثل بچه هايي که می خواهند هر طور شده دل خود را به چيزی خوش کنند می گويند پس مادها ! زبان آنها ترکی بوده و آنوقت می مانی که پاسخ کردها يا قوم زنده ای که هنوز به زبان مادی در استان آذربايجان سخن می گويد را چه بدهی!از اين گذشته :

يک:  زبانهای التصاقی جهان زيادند ولی اين امر، به اين معنی نيست که هر زبان التصاقی، ترکی باشد همچنين در گروه زبان هاي آلتاييك (كه زبان تركي زيرمجموعه ي آن است) مي شود از زبان هاي منچوري و ژاپني... نام برد كه آن ها هم آگلوتيناتيو هستند ولي تركي  نيستند.  همان طور كه زبان انگليسي  و عربي هر دو تحليلي (analytic) مي باشند ولي در دو خانواده مختلف زباني قرار گرفته اند.

دو : اگر زبان شما ايلامی بوده که تا حالا خود نمی دانسته ايد چطور ايلامی ها از شمال چين و سپس عثمانی سردرآورده اند . تصاوير متعلق به ايلامي ها هيچ شباهتي با زرد پوستان (تركان اصلی) يا ترکزبانان امروز در اروپا و ايران و آران ندارد.وانگهی اجداد ترکان که سهل است ايلامی ها اجداد آذری ها هم نمی توانند باشند چون مردمی بودند با پوست و موی تيره و کوتاه قد و چشمان سياه نظيرآنچه در چهره فرزندان خوزستان می بينيم .
سه: اسامي چند نويسنده و كتاب هاي شان كه به طور مستدل نوشته اند كه زبان ايلامي هيچ خويشاوندي با زبان تركي ندارد:يوزف ماركوارت, محقق آلماني در كتاب ايرانشهر
واسيلي  ولادميريج بارتولد (خاورشناس روس) در كتاب زبان اقوام ترك و تغييرات آن
و. ي. آبايف (زبان شناس روسي) در كتاب واژه شناسي نام هاي خاص ايراني
ا. م. دياكونوف در  تاريخ ماد و دائرة المعارف بزرگ شوروي
پروفسور يوسف اف (مورخ و محقق روس) در كتاب تاريخ ايلام
رمان گريشمن و ژاك دمورگان و هر مورخ و محقق ايلام شناس امروز و دانشنامه بريتانيكا
چهار: درباره اقوام خوزي (بازماندگان ايلاميان باستان) كه در منابع دوران اسلامي به آن ها اشاره شده، هيچ سخني از تركي يا سامي زبان بودن آن ها نرفته است.

 پنج: پان عربيست هايي مانند «يوسف بني طرف» ادعا مي كنند كه اقوام ايلامي، سامي بودند ولي همان طور كه تحقيقات محققان آگاه نشان مي دهد، زبان ايلامي ها به هيچ وجه سامي نبوده و هيچ دانشمندي ادعا نكرده كه زبان ايلامي ها سامي است. بايد توجه كرد كه آثار زيادی از زبان ايلاميان  وجود دارد و هيچ دانشمندی انها را جزو زبان هاي گروه سامي (و از جمله، عربي) طبقه بندی نکرده است.

از همه اينها گذشته بر فرض محال که شما پان ترک ها را ايلامی پنداشتيم و صاحب تمدن ( که نداريد) از نفی تمدن هخامنشی چه چيزی عايد شما می شود ؟ جز آنکه ذات کينه توز و گرگ صفت خود را تاييد کنيد . مگر ايلاميان به دست هخامنشيان از بين رفتند که سند جعل می کنيد ؟ و آيا همين حالا يک نفر خوزستانی که از بازمانده ايلاميان است ادعای خويشی شما را می پذيرد ؟از دست نشاندگی شما همينکه فقط رضا به جدايي آذربايجان هم نمی دهيد و تجزيه خوزستان را هم به دست حرامزاده های عربی مثل خود تان که ايلامی ها را عرب سامی معرفی می کنند و از تخمه متجاوزان عرب به ايرانشهر هستند و عوض آنکه تلاش کنند خون کثيف خود را پالوده کنند به حرامزادگی خود افتخار می کنند و مردم شريف ايرانی و ايلامی تباری را که فقط زبانشان چون آذری ها عوض شده است و تا همين امروز نام خرمشهر (خرمدين!) و اهواز را زنده نگاه داشته اند می فريبند که به خفتی تن دردهند که مزدور آدم کشی چون شيخ خزعل برآنان حاکم شود دامن می زنيد. داستان عرب های جدايي طلب جنوب هم عينا داستان شماست حال آنکه درست تا زمان حمله عربان عربستان به ايران عرب ها فکر می کردند خوزستان هند است !و از حضور ايلامی ها (خوزی ها) که آنها هم سياه چرده بودند کمترين خبری نداشتند چه رسد به آنکه با آنها هم نژاد باشند .

از احترام هخامنشيان به ايلامی ها و پذيرفتن آنها همان بس که در کتيبه ها خط ايلامی همپا و به عنوان يکی از خطوط رسمی گزيده می شود و سربازان شوشی از معدود بازمانده های تابلوهای رنگين و ارزشمند کاخ های آنهاست .

شما که خود را وارث فرهنگ و تمدن می دانيد در روزگار مدرن آنقدر فرهنگ نداريد که حرمت ديگران را نگاه داريد و از جعل و دروغ بپرهيزيد . اين همه ياوه گفتن به فردوسی که از تجاوز تورانيان به مردم سربلند آذری به خود می پيچيد و به کوروش که دوست و دشمن , قرآن و تورات , اسکندر و شاهپور از او به بزرگی ياد می کنند و در سراسر زندگی او يک لکه تاريک ديده نمی شود جز انزجار مردم نسبت به شما دروغبافان حاصل ديگری ندارد . آثار تمدن سربلند و احترام برانگيز آريايي که مردم آذربايجان بخش عمده ای از آن محسوب می شوند چيزی نيست که کفتارهای پور و پيری چون شما بتوانند انکارش کنند .

6-   وطن فروشان نان به نرخ روز خور که يک زمان سينه چاک شوروی و توده ای ها هستند , يک زمان از گرگ زاده شده اند , يک روز مسلمان دو آتشه اند و فردای آن روز بابک را ترک می نامند و بر فراز قلعه او پرچم برافراشته می کنند اگر داعيه امروزشان ايلامی بودن است و به فغان آمده اند که ای وای سد کارون آثار باستانی ما را زير آب برد ! کجا بودند آن روز که ما سينه چاک کرديم برای سد کارون در ايذه و کجا هستند امروز که برای جلوگيری از ساخت سد کارون 2 کار و زندگی خود را تعطيل کرده ايم؟کجا بودند وقتی جای جای محوطه چغازنبيل را در جستجوی واهی نفت سوراخ می کردند و سازمان ميراث فرهنگی خاموش بود و ما غران ؟آيا کسی اعتراضی از شما شنيد؟ لابد فکر می کنيد به ما چه سد و آثار ايلامی ها که در آذربايجان نيست ! پس کجا بوديد آن روزها که ما پی گيری خرابی مسجد کبود تبريز را می کرديم ؟ شما بی اصل و ريشه ها اصلا چه می فهميد وطن چيست ؟

چنان اينان از پان آريايي ضجه می زنند که هر که نداند فکر می کند الان نواده داريوش يا ساسانيان بر تخت نشسته اند و پای بر حلق آنها گذاشته اند . پس از 1000 سال سلطنت (ونه پادشاهی) ترکان ياغی و تجاوز دسته دسته ای عربان و مغول ها آيا در سراسر ايران جز بخش هايي در همان آذربايجان و لرستان و فارس و طبرستان آريايي می بينيد ؟ چه شری از شيراز به شما رسيده که اکنون کمر بسته اند يادمان بزرگ ترين آريايي اش را زير آب کنند ؟لابد آبگيری سد سيوند را جشن خواهيد گرفت و آن هم نقطه عطفی در تاريخ درخشان شما خواهد شد .بگذريم که اگر نقشه شوم شما به تحقق پيوندد نابودی آثار ايلامی را هم جشن خواهيد گرفت . لابد پان فارس ها لرها هستند که هر از چند گاهی جوک برای پاک طينتيشان می سازيد ؟ مگر نديديد که محروم ترين استانها لرستان شناخته شد ؟ با آنها عناد می ورزيد ؟ اگر اقوام آريايي اينقدر در اين کشور مورد احترام هستند که شما می گوييد پس حرف کردهای تندرو برای تجزيه طلبی چيست؟ آنها گويا حسرت کشتارهای عراق و تحريم همسايگان و نفرت جهانی و نوکری انگليس به دلشان مانده . مسخره اين است که شما چشم ديدن کردها را هم که با آذری ها از يک تبارند نداريد ولی در راه نوکری انگليس سنگ آنها را هم به سينه می زنيد.  

پس از همه بررسی ها فقط به اينجا می رسيم که محکم ترين ادله پان ترک ها برای آذری ها برای تجزيه طلبی اين است که فارس ها برای ما جوک می سازند !!! و مقصود از فارس هر کرد و لر و خراسانی و آذری است که در تهران ساکن است . مگر نه اينکه به بهانه يک کاريکاتور که ما هرچه در آن دقت کرديم بيشتر توهين به خراسانی ديديم تا ترک مردمی را که اصلا کاريکاتور را نديده بودند تحريک کرديد و بلوا راه انداختيد و هر تابلويي را که نام پارس بر آن بود پايين کشيديد؟ اين اوج شعور و عدالت خواهی شما بود .تمام درد شما اين بود ؟ البته که نه ولی شما که نمی توانيد به آذری غيور بگوييد که آمده ايد با پول انگليس آذربايجان را جدا کنيد و وعده حکومت بر آن و برقراری استبدادی تازه را به شما داده اند .

چرا چشم باز نمی کنيد و نمی بينيد که شرايط بد شما را همه مردم اعم از کرد و لر و کرمانی و بلوچ و ايلامی و خوزی و غيره دارند . پس بايد همه جدا شوند و به سرنوشت تلخ کويت يا کشورهای وامانده از شوروی مبتلا شوند که بازيچه ای شده اند در دست قدرت ها و وجودشان هيچ محلی از اعراب ندارد . مردم غيور آذربايجان خوب می دانند که حق دارند و چون کردها و خوزستانی ها حق آنها سهم بزرگی است از همه ايران نه يک تکه محدود به خاک استانشان . آنها صدها سال است که از سرآمدترين مردمان ايران بوده اند و هستند . تاريخ ايران بی نام آذری نصفه است .اينان اولين مردمی بودند که به گواه ارگ هگمتانه در همدان دريافته بودند که زمين گرد است و به دور خورشيد می گردد و تا هفت سياره گردنده به دور آن را کشف کرده بودند در حاليکه غربيان در قرون وسطی گاليله را به جرم گفتن اينکه زمين گرد است به اعدام محکوم کردند !آنوقت انگليس می خواهيد برای اين مردم تاريخ جعل کند ؟! شما که کمر بسته ايلامی ها هستيد چه ارزش و جايگاه ويژه ای برای زن قائليد ؟ اين مردمی که نژاد , آداب و سنن , فرهنگ و هنر خود را تاکنون حفظ کرده اند و وجود هر قوم بيگانه ای را در وجود پر فروغ خود ذوب کرده اند برده شدنی نيستند. ( و اين مهم در مورد کردها و ايلامی های خوزستان نيز صادق است ).

اما اکنون متاسفانه زبان ترکی هموطنان را از همزبانی باز داشته است و ترک های تجزيه طلب به عمد به اين مسئله دامن می زنند و برخی اين مسئله را نمی فهمند که زبان يک وسيله ارتباطی است و اگر همه يک زبان مشترک نداشته باشيم چگونه بايد با هم ارتباط برقرار کنيم و صد البته که بدخواهان خواستار اين قطع ارتباطند و کودکان و نوجوانان را وادار می کنند که به مدرسه نروند و در برابر آموزش زبانی که در روزگاری نه چندان دور زبان مادر واقعی شان بوده سربتابند ! ببينيد که چگونه دشمن دوباره از راه تفرقه وارد می شود . حسرت خط بی هويت و زبان ترکيبی و پول بی پشتوانه و تاريخ ساختگی و چون سگ پشت دروازه های اروپا عوعو کردن ترکيه و خدمتگزاری جمهوری آذربايجان برای آمريکا به دل پان ترک های ايران خواهد ماند تا آذری زنده است .

و نمايندگان آذربايجان و آنها که واقعا به زبان خود علاقه دارند بايد بکوشند که با استناد به آماری درست و مدارکی معقول برای حفظ زبان ترکی آن را ابتدا وارد دوره های زبان شناسی دانشگاه و سپس دروس مدرسه نه تنها در آذربايجان بلکه در سراسر ايران کنند . چه نيکوست که در کنار فارسی زبان رسمی , انگليسی زبان بين المللی و عربی زبان دينی , ترکی هم به عنوان زبان دوم رسمی ايران معرفی شود . چرا که هر چه که در اين کشور است به جز آنچه که چون غده ای سرطانی در صدد نابودی آن است عزيز و محترم و متعلق به تاريخ ايران است , چه زبان ترکی باشد , چه مجسمه هرکول سلوکی , چه قربانگاه ماننايي , چه مسجد تيموری , چه نژاد مغولی در خراسان که همه برابريم تا در ايرانيم .

همه جای ايران سرای من است

جاويد ايران زمين , زنده باد مردمانش

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 12:51  توسط ساناز  | 

جمهوری آذربايجان = کردستان بزرگ = خوزستان مستقل = لبنان = کويت

روی سخنم به آنهاست که تاب تحمل ديگران را ندارند . به آنها که به هر دليل ميان مردمان خوب اين سرزمين تخم تفرقه می پاشند . شما که امروز دم از استقلال و يکپارچه کردن ملک ترکان و کردان و عربان ( و نه آذری ها و کردهای ماد نژاد و خوزی ها ) می زنيد و خواهان بريدن آنها از دوست دارانشان هستيد آيا فردا به کردستانی متشکل از کردهای ايران و ترکيه و عراق و آذربايجانی شامل اروميه و تبريز وفادار خواهيد ماند ؟ .......... نه مسلما نه

آنها که از اول کلامشان يکی و راهشان واضح بود ديديم که مردم را چگونه به مذلت و تفرقه کشاندند تکليف شما که معلوم است , شما که يک روز مغول و يک روز ترک و يک روز ماننايي و يک روز ايلامی , يک روز مسلمان و يک روز خرمدين هستيد چه کسی می داند که فردا چه می کنيد؟ البته ما مردم ايرانی می دانيم . کسانی که تحمل ديگران را ندارند هرگز هم نخواهند داشت .

به لبنان نگاه کنيد : هنوز کشور در التهاب جنگ است و ويرانه ها برجا که داخل کشور پرچم های سفيد و زرد و نارنجی هوا رفته !!! سنی ها و مسيحيان و حزب الله شروع به کشمکش با هم کرده اند . جدايي طلبی به اندازه کشور مربوط نمی شود . سر تا ته لبنان چقدر هست که تجزيه شود ولی می بينيم که دولت در دولتی مثل حزب الله در آن شکل گرفته و بقيه هم سودای قدرت طلبی های ديگر دارند .

از تحريم ها و خصومت های تمام کشورهای همسايه آذربايجان و کردستان جعلی و التماس کردن های ساکنان اين کشورها برای گرفتن ويزا برای ديدن اقوام و مهاجرت های کاريابی اجباری ( چنانکه در کشورهای جدا شده از شوروی می بينيم ) بگذريم ,آيا فکر می کنيد فردا شما کردهای دمکرات ! که چشم ديدن همخون و هموطن و همزبان کرمانشاهی خود را نداريد فردا با کردهای بيگانه ترکيه و عراق بر سر يک سفره تفاهم خواهيد کرد؟ يا باز هرکه را که مخالف است سر خواهيد بريد؟

آيا شما پان ترک ها فردا به ارمنيان آذربايجان رحم خواهيد کرد يا چون جد بزرگتان به بهانه اينکه مثلا آذربايجان شوروی وارد جنگ با ارمنستان شده مفتخرانه ارمنيان را از دم تيغ خواهيد گذراند و با غصب سرزمينی که حق آنهاست آنها را با خفت راهی ارمنستان در حال جنگ با آذربايجان خواهيد کرد و چون طالبان کليساهای آنها را منفجر خواهيد نمود؟ شما فکر می کنيد توان و تحمل سياسی اين را داريد که تبريز و اروميه را به اختلاف سر منابع طبيعی نکشانيد؟ با جنبش هايي که نظير گرجستان و قرقيزستان در کشورتان اتفاق خواهد افتاد چه خواهيد کرد؟واقعا که اسراييلی ها دلايل جالب تری از شما پان ترک های مزدور برای اشغالگری دارند و يهوديانی که اينقدر با آنها خصومت نشان می دهيد بسيار با شرف تر و وطن دوست هستند که پس از 2500 سال هنوز حرمت کسی را که پناهشان داد (کوروش بزرگ) نگاه می دارند ولی شما گرگ صفتان که قرن هاست از گوشت اين ملت تغذيه کرده ايد حرمت جايي را هم که بزرگ شده ايد نگاه نمی داريد.

آيا تجزيه طلبان تند رو حسرت کشورهای جعلی و حقيری چون کويت و دبی را می خورند که با ذره بين هم روی نقشه ديده نمی شوند ؟ مگر نديديد که چطور آمريکا کويت را هنوز سربرنداشته يک شبه زير پای صدام له کرد چنانکه ديگر سر برندارد . سرنوشت دبی هم چنين خواهد بود حال تا می تواند به وطن فروشان هوا بفروشد .اين طرح بلند مدت آمريکا و انگليس است که چنان خاورميانه را تکه تکه کند که هر کشوری يک لقمه کوچک راحت الحلقوم باشد .

به دورتر نمی رويم همان 8 سال جنگ واقعا تحميلی نمونه ای کافی بود که ببينيم چطور مردم همه کشور جان فشانه از مرزهای کشور دفاع کردند . چطور خون آذری و کرد و خوزی و فارس و لر و کرمانی و بلوچ و خراسانی و شمالی و جنوبی در هم می آميخت و بر زمين جاری می شد . مباد آن روز که بخواهيم بر مرزهای شهرهامان بايستيم و با نفرت هم وطن هم رزم خود را نشانه رويم . يک مثال از کسانی شبيه شما پان ترک ها و پان کردها و پان عرب ها و پان فارس ها منافقين بودند که ديديم چگونه بر ضد ايرانی از مرز وارد شدند و ادعای حق طلبی کردند , نفرتی که از اين خلق در دل مردم ماند و اتحادی که برای نابودی شان در ميان ايرانيان ايجاد شد فراموش شدنی نيست . بترسيد از اين همه خيانت و خودپرستی .

در ادامه مطالبی مستند می آيد دال برآنکه مردمان آذربايجان پيش از همه صاحب سرزمين ايران و شايسته نام آريايی اند و پس از آنها کردها قرار دارند , خوزی های خوزستان از پيش از زمان هخامنشيان ساکنان ايران بوده اند و هيچ ربطی به اعراب سامی عربستان ندارند و فردوسی بزرگ که عده ای روان پريش خائن دهان به دشنام او باز کرده اند بيش از همه مدافع و متعلق به کردها و آذری ها است ! ( جهت دريافت اطلاعات  بيشتر در مورد ايران و آذربايجان نگاه کنيد به سايت http://www.azargoshnasp.net  )

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 21:17  توسط ساناز  | 

بخش يکم : آذری ها از چه نژادند و ترکها از کجا آمده اند ؟  

آوردن اين گفتار را به اين دليل لازم می دانم که می بينم BBC  مزدور که در بدبخت کردن و تفرقه اندازی ميان ايرانيان لحظه ای فروگزار نمی کند به معاونت خائنان خودفروش سلطه طلب و حرامزاده ( اين لغت را نه در قالب فحش بلکه به قصد معنی واقعی آن می آورم ) روز به روز بر شيطنت خود می افزايند و در جعل تاريخ و مليت برای اقوام ترک و کرد وعرب ايران زمين قلم فرسايي می کنند !

تاريخ : پيش از ورود اقوام آريايی در حوالی درياچه چيچست (اروميه) اتحاديه به نام ماننا از ترکيب آشورها و اورارتوها وجود داشت که چون بسيار کوچک و بی قدرت بود گاهی تحت تسلط آشوری ها و زمانی اورارتوها بود .

آرياها که نژادی سفيد , تنومند و با مشخصات خاص چهره بودند (کاملا متفاوت از ترکان زرد نژاد) از جوانب دريای خزر وارد فلات ايران شدند و اولين جايي را که خوش آب و هواترين ديدند و مسکن گزيدند ايرانويچ يا خاستگاه ايران ناميدند که نواحی غربی دريای خزر را شامل بوده است . طبق آخرين پژوهش هايي که دانشمندان انگليسی در تطابق کتابهای دينی و تاريخ بشر بدان دست يافته اند بهشت يا سرزمين موعود را دو نقطه در سراسر زمين تخمين زده اند که خاستگاه آدم ايده آل بوده است يکی همين ايرانويچ و ديگری جايي که اکنون زير آب های خليج فارس است !

آرياها سپس از اين نقطه به چند دسته تقسيم شدند : گروه کاسپ يا کاسپين در غرب دريای خزر تا حوالی قزوين سکونت کردند که دريا به نامشان شد . سکاها و ميتان به سمت سوريه و آسيای صغير رفتند و مادها و پارس ها که تا مدت ها با هم زندگی می کردند نيز از هم جدا شدند و پارس ها به سمت خوزستان , فارس و لرستان رفتند و مادها برجای ماندند. مردمانی که در پيرامون درياچه اروميه باقی مانده بودند مرتبا در خطر حمله آشورها و اورارتوها بودند پس نه تنها مادها و ماننا ها با هم متحد شدند بلکه در سال 728 پيش از ميلاد رييس يکی از قبايل ماد به نام دياکو تمام اقوام منطقه را متحد کرد و تمدنی را به پايتختی هگمتانه بنيان نهاد که آثار آن هنوز پای بر جاست . سرزمين های ماد به دو دسته ماد شمالی شامل آذرآبادگان , گيلان و کردستان و ماد جنوبی شامل کرمانشاه , کردستان , همدان , ری و بخشی از لرستان و اصفهان امروزی می شد . پس از دياکو سه تن ديگر ( فرورتيش , هوخشتره و ايشنوويگو ) نيز حکومت کردند که بی لياقتی و ستمگری آخرين شاه موجب سستی ارکان پادشاهی شد و سران ماد شخصا با خلع او به سال 550 پيش از ميلاد کوروش نوه ايشنوويگو را که از هر دو نژاد ماد و پارس بود برای اتحاد دو ملت و نجات قوم ماد به شاهی برگزيدند .  

کوروش که حتی به نوشته دشمنانش مردی نيک سيرت و نيک صورت بود , شاهنشاهی هخامنشی را بر پايه راستی , حقوق بشر و احترام به تمام اديان , آيين ها و ملت ها بنا نهاد و آثار غير قابل انکاری از خود به جا گذاشت که هيچ بيگانه ايران ستيز و خائن وطن فروشی قادر به نفی آن نيست و امروز می بينيم که چگونه با ارائه مدارک باستانشناسی حتی دروغ های يونانيان يکی يکی فاش می شود تا جايي که خود غربيان به اين نتيجه رسيده اند که بی توجه به نوشته های يونانيان بايد تاريخ را دوباره نوشت !

اما اقوام ترک و مغول يا به گفته شاهنامه تورانيان کجا بودند ؟

اينان در منطقه وسيعی در شرق ايران و شمال چين سکنی داشتند . اقوامی بسيار بربر, بی تمدن و وحشی که روزگار خود را به حمله به ديگران , کشتار و تجاوز می گذراندند و قوم معروف هون نيز از آنان بودند . چينی ها اين اقوام را هيون نو ( سرکش و خطاکار ) يا ترک يوت يا ترک يو می ناميدند . در قرن ششم قبل از ميلاد با ترکيب چندين قبيله و طايفه ترک و مغول اتحاديه به نام هون يا هيونگ تشکيل گرديد . پس از سال ها جنگ خونين ميان چيني ها و اين قوم وحشی چين در اوايل قرن سوم قبل از ميلاد موفق به متلاشی کردن و راندن آنها به سمت غرب شد و در زمان آرامش در اولين فرصت ديوار بلند چين را در 250 پيش از ميلاد به طول 2100 کيلومتر احداث نمود .در اواخر قرن سوم بازمانده های اين قوم دوباره به هم پيوستند و هون جديد را شکل دادند . چون آنها قادر به نفوذ به شاهنشاهی قدرتنمد ايران و ديوار چين نبودند از حاشيه شمالی اين دو تمدن , شمال دريای کاسپين و کوه های قفقاز رو به غرب نهادند .آنها طی چندين قرن جنگ و گريز مناطق سواحل دريای سياه و آسيای مرکزی را به تصرف درآوردند و با ادغام با اقوام سفيد بومی کم کم تغيير چهره يافتند و بيشتر اقوام ساکن در منطقه را به سمت غرب راندند که از آن جمله بايد ميجرها , بالکار ها , آلان ها را نام برد . گروهی از همين اقوام بودند که در سال 450 ميلادی به فرماندهی آتيلا امپراطوری روم و ساير قسمت های اروپا را مورد تاخت و تاز قرار دادند.

در سده های بعدی اين اقوام شروع به حملاتی پراکنده از ناحيه شمال و شمال غربی به ايران کردند . در سال

560 ميلادی خسرو انوشيروان در ماوراء النهر اين قوم را شکست سختی داد و برای آنکه مانع گردآمدن مجدد آنها شود اسيران ترک را به آران تبعيد کرد و بدين ترتيب اولين گروه اين قوم وارد ايران شدند و با گروهی از ايشان که از سر مصالحه درآمده بودند پيمان همکاری بر سر راه ابريشم بست. با اين همه اقوام ترک همچنان به دست درازی گاه و بی گاه به ايران ادامه می دادند تا اينکه حمله اعراب و از بين رفتن حکومت ايرانی ساسانيان راه را بر آنان هموار کرد .

منابع :

  1. كوروش و بابل: نگاهی به نوشته های پور پيرار/ هوشنگ صادقی / 1384/ Gaml Förlag
  2. ايرانيان و ترکان در عرصه تاريخ / نادر پيمايي /1382/ ميراث ايران
  3. حرکت اقوام ترک و مغول در آسيای ميانی /جی مارکوات / ترجمه دکتر احمد مزينی
  4. پژوهشی در زبان آذری / احسان يار شاطری/ دانشنامه ايران و اسلام
  5. آذري يا زبان باستان آذربايگان/ احمد كسروي/ 1352
  6. تاريخ طبری / محمد جرير طبری/ابولقاسم پاينده / بنياد فرهنگ ايران
  7. تاريخ فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی / محمد محمدی ملايری/1372/انتشارات يزدان
  8. فتوح البلدان / احمد بن يحيی بلاذری/ترجمه ی اذرتاش اذرنوش/ سروش/ ۱۳۶۴
  9. ايران و تمدن ايراني / كلمان  هوار/ ترجمه‌ي حسن انوشه/ انتشارات اميركبير/ 1379
  10. دنياي گم‌شده‌ي ايلام/ والتر هينتز/ ترجمه‌ي فيروز فيروزنيا/ انتشارات علمي و فرهنگي/1376
  11. تاريخ ايلام / پير آميه/ ترجمه‌ي شيرين بياني/ انتشارات دانشگاه تهران/ 1372
  12. سيرت كورش كبير/ گزنفون/ترجمه‌ي علي وحيدمازندراني/شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي/ 1350
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 21:11  توسط ساناز  | 

    پس از رحلت پيامبر اسلام (ص) تيغ در دست زنگی مست افتاد. از تمام قوانين اسلام و قرآن که محمد رسول الله جهت راهنمايي , سعادت و اتحاد قبايل جاهليت به زيبايي آورده بود و مسلمانان را راهبر دين و دنيا شده بود اعراب طمع کار و پس از آن ترکان خون آشام به چند آيه قتلوا از قرآن و چندحديث عليه کفار اقتدا کردند و حمله وحشيانه اعراب به ايران و نسل کشی ايرانيان شروع شد . ترکان هم که جز به آنچه که نفع آنهاست پايبند نيستند ( و هنوز هم به آسانی می بينيد که پان ترکيست ها چه بی شرمانه به جعل سند و تاريخ می پردازند و ياوه گويي می کنند و حتی به راحتی اعمال خود از جمله قتل عام ارمنيان را انکار می کنند  ) از فرصت استفاده کردند و وارد ميدان شدند . از شرح کشتارها و به بردگی گرفتن زن و فرزند ايرانی که بسيار نويسندگان عرب با افتخار در کتاب های خود آورده اند می گذريم و البته چند منبع از اين منابع بی شمار ارائه می شود .

ايرانيان همواره با اعراب غاصب در جنگ بودند چون مسئله برای عمر و عثمان و پس از آنها امويان و عباسيان اسلام نبود بلکه تملک سرزمين آباد ايران و تصاحب مايملکی بود که در صحراهای خشک عربستان خواب آن را هم نمی ديدند ( سوال اين است که چرا برخی از ساکنان ايران از اين عرب های وحشی که تا همين امروز هم تمدن ندارند و خانه و کاشانه شان توسط آمريکا و ديگران ساخته می شود و همين چند سال پيش حجاج ايرانی را در مکه قتل عام کردند دفاع می کنند و از تمدن اسلامی که توسط آنها به ايران آورده شده سخن می گويند در حاليکه حتی خود عرب ها هم مدعی چنين تمدنی نيستند و تمام جهان می داند که تمدن اسلامی توسط ايرانيان خلق شد . تنها از دلايل نفرت ايرانيان از اعراب همين بس که تا امروز هم آنها عمر را که بانی جنگ و ترغيب کننده ابوبکر به حمله به ايران بود لعنت می کنند و مراسم عمر سوزان و جشن عمر می گيرند و خود را شيعه علی می دانند . آنها که نمی فهمند سعی کنند بفهمند که اسلام مساوی با عرب نيست و اين ذلت تحميلی را که اعراب رسم کردند که غير عرب را حتی اگر اسلام بياورد موالی و کمتر از عرب بدانند از سر باز کنند که خود پيغمبر فرمود که مسلمانان از هر نژاد و رنگ برابر و برادرند و اين ديگر از عجايب است که پس از 14 قرن و تلاش جان فشانه ايرانيان برای استقلال خود عده ای سرخود باور داشته باشند که از عرب ها پست ترند و به انکار ايرانی و تعزيز عربی بپردازند که نام خليج فارس را خليج عربی می گذارد !!!)

مردمانی که بيشترين مقاومت را در برابر اعراب نشان دادند کرمانی ها , خراسانی ها , مردم فارس و به خصوص مردم خطه شمال و آذرآبادگان بودند . مازيار از طبرستان و بابک خرمدين از آذربايجان معرف حضور همگان هستند . در اينجا فقط يک نمونه از دلاوری مردم طبرستان می آوريم : " در روزگار منصور عباسی و مهدی عباسی مردم دست به شورش های گسترده زدند . در عهد مهدی در يک روز مردم طبرستان متفقا شروع به عرب کشی و زدودن سرزمين خود از لوث وجود آنان کردند . مردم در هر جا از شهر و روستا و بازار و گرمابه عرب ديدند کشتند و حتی زنان اگر شوهرانشان عرب بود به دست طبری ها می دادند تا او را بکشند . اين چنين خطه شمال از حد گيلان تا تميشه به يک روز از لشکر خليفه خالی ماند . " (تاريخ طبرستان و رويان )

حال می توان حدس زد که چرا شمال کشور بيشترين جايي است که ايرانی تبار ها را در خود جای داده و جوک ها و هرزه گويي هايي که در باب زن و مرد شمالی که غيور تر از آنها در اين سرزمين نيست از ناحيه چه کسانی است . و باز تاکيد می کنيم که عرب ستيزی ربطی به اسلام ستيزی ندارد , همچنان که دين اين مردمان اسلام است . ستمگر و غاصب در هر حال مردود است چه شاه ساسانی باشد چه خليفه اسلامی .

به بحث ترکان باز می گرديم . ترکان از زمان حمله عرب زمينه را مساعد ديدند و حتی با گرويدن به اسلام با آنها متحد شدند . از همان زمان عرب ها که نمی توانستند از ايرانی برای سرکوب ايرانی بهره برند ترکان را وارد سپاه خود کردند و حتی در مناطقی به حکمرانی گماردند که وظيفه شان سرکوب مردم و گرفتن ماليات و فرستادن آن نزد خليفه مسلمين بود . از بارزترين اقدامات مذکور در تاريخ استخدام ترکان توسط مامون عباسی و مستقر کردن آنها درجای جای ايران است . اين ترکان که خود را قوم غالب می دانستند يا استعداد يادگيری زبان بومی را نداشتند يا کسر شان خود می دانستند که زبان قوم مغلوب را بياموزند و مردم باهوش ايران را ناچار کردند که زبان آنها را بياموزند . اينچنين شد که می بينيم در جاهای مختلف ايران بی مقدمه به جايي برمی خوريم که مردم ترک زبانند , در عين حال که نفرت بی حد مردم از اين اشغال گران مانع از اختلاط نژادی می شد .

برای شادی روح پان ترکيست ها بايد گفت که مردم مصيبت زده ايران نه تنها برای 1000سال اندکی کم پس از امويان و عباسيان خونخوار که برای حفظ قدرت هيچ کاری به اسلام نداشتند و حتی بستگان نزديک و اعراب ( نمونه اش واقعه کربلا) را هم از دم تيغ می گذراندند سيطره ترک ها را از غزنويان و سلجوقيان گرفته تا افشاريه و قاجاريه را متحمل شدند بلکه شاهد کشتار بی رحمانه و حمله وحشيانه هم نژادان ديگرشان يعنی مغول ها و تاتارها هم بودند .... و چه کشيد اين ملت و اين انگل های همه تاريخ ( پان ترکيست ها) نمی توانند دو دوره کوتاه سلسه های تک نفره و دو نفره زند و پهلوی را که روی هم به يک قرن هم نمی رسد را تحمل کنند !!! و از سوز و گداز و حسرت پيشه وری خائن و نوکران انگليس سر به صحرای کربلا می گذارند و ناگهان بی مقدمه به کوروش بزرگ و فردوسی و هخامنشيان بد و بيراه می گويند و سند از رساله خلخالی می آورند !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 21:8  توسط ساناز  | 

اما و اما شگفت از اين مردم بزرگ ايران که چون آنان تاريخ به خود نديده است . مردمی که پس از اين همه تجاوز و نسل کشی هنوز به زبان خود سخن می گويند و تنها کشور شيعه را شکل می دهند . مردمی که هنوز نوروز را جشن می گيرند و مهرگان را پاس می دارند . اگرچه که مردم آذربايجان به دليل واقعا ترک تازی زبان مادری خود را از دست داد ولی حتی نيادشان عوض نشد و در مقابله با آنان و تحت شرايط سخت به گونه ای بار آمد که اکنون می بينيم در جامعه موفق ترين مردمند . عوام ناآگاهانه و بدانديشان آگاهانه زمانی که از درک چيزی عاجز می شوند يا از آن می ترسند يا آن را تحقير می کنند .من مدت ها در روان شناسی و شناخت چگونه انديشيدن ترک زبانان مطالعه کرده ام و دريافته ام که واقعا نوع انديشيدن آنها متفاوت است  (البته همه اقوام در اين مورد با هم فرق هايي دارند ) ترک زبانان ايران در مقايسه با مثلا تهرانی ها وقتی با مسئله ای مواجه می شوند کاملا جنبه هايي از آن را می بينند که  تهرانی قادر به ديدن آن نيست و اتفاقا بر خلاف تصور در بسياری موارد يا بهتر بگوييم در گروهی از مسائل ( مثلا موضوعات اقتصادی)  بهتر می انديشند و جنبه مهمتری را درمی يابند ! و اين ناشی از عادت آنها به حل مسائل در حضور بيگانگان ترک است .در اينجا به اصل و ريشه زبان ترکی رايج می پردازيم :

آذری آريايي نژاد و ايرانی زبان هيچ نيازی به اين گونه مدرک تراشی ندارد که خود تاريخی والا و اصلی پاک نهاد دارد .«آذري» نام زباني ايراني است كه در آذربايجان و تا پيش از گسترش زبان كنوني تركي، بدان تكلم مي‌شد. سخن گفتن به زبان «آذري» در آذربايجان، طي نخستين سده‌هاي اسلامي، و نيز «ايراني» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصريح و تصديق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اينك همه هم‌داستان‌اند و در واقع جاي هيچ گونه ترديد جدي وجود ندارد كه پيش از ورود تركان، مردم آذربايجان و زنجان نيز همانند مردم ساير مناطق ايران، به يكي از زبان‌هاي ايراني گفت‌وگو مي‌كردند (هنينگ، ص 6-315).
هر چند امروزه در سرزمين آذربايجان نه به زبان كهن و ايراني «آذري»، بل كه به زباني از شاخه آلتايی  كه تركيبي از عناصر فارسي و تركي و عربي است سخن گفته مي‌شود، اما انبوهي از اسناد و آثار و شواهد تاريخي و زبان‌شناختي، به موجوديت و اصالت زبان ايراني «آذري» در اين منطقه پيش از رواج و چيرگي زبان «تركي» كنوني، تصريح دارند: كهن‌ترين منبعي كه از زبان «آذري» به عنوان يكي از زبان‌هاي «ايراني» ياد كرده، «ابن مقفع» (كشته شده در: 142ق) است كه گفته‌ي وي در كتاب «فهرست» ابن نديم (ص 22) نقل شده است. به گفته‌ي ابن مقفع، زبان آذربايجان، «پهلوي» (الفهلوية) بوده كه منسوب است به پله (فهله)، يعني سرزميني كه شامل ري و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربايجان بوده است. همين گفته را «حمزه‌ي اصفهاني» (منقول در: ياقوت حموي، ج3، ص925) و خوارزمي (ص 112) نيز نقل كرده‌اند. پس از وي، «مسعودي» مورخ اوايل سده‌ي چهارم ق. در كتاب خود (ص 8-67) پس از ذكر نام بلاد ايران (مانند: آذربايجان، ري، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سيستان، كرمان، فارس، اهواز و…) مي‌گويد كه: «همه‌ي اين بلاد، كشوري واحد بودند و پادشاه و زباني واحد داشتند جز اين كه در برخي واژگان تفاوت‌هاي داشتند … مانند پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي فارسي».«ابواسحاق ابراهيم اصطخري» جغرافي‌نگار سده‌ي چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربايجان را «فارسي» (الفارسية) مي‌خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده‌ي چهارم ق.) نيز همين سخن را بازگفته، به روشني مي‌نويسد كه: «زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر ارمينيه فارسي است» (ص 97). «ابوعبدالله